| شب شعر شکرخند(طنز) |
| ساعت ۱٠:٥٧ ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
اولین شنبه ی هر ماه با مدیریت طنزپرداز خوبمون رضا رفیع محفلی ادبی برگزار میشه که زحمت گزارش با خانم ارمغان زمان فشمی هست که دیدم بد نیست شماهم بخونیدش واگه بتونید شرکت کنید...جلسه بعدی اولین شنبه اردیبهشت 1391. گزارشی از شب شعر شکرخند، اسفند ۱۳۹۰ رضا رفیع، شکرخند ۶۱ را با خواندن مصرعی آغاز کرد که همه را بیخودی به خنده انداخت: خانم صداقتی که به همراه رضا رفیع، کار اجرای این جلسه را بر عهده داشت، گفت: می گویید و فرار می کنید؟! ( رضا رفیع اشاره کرد: در رفتن حرف از دهن، گویند هر نوعی سخن!) تا شما اسکروچ ها فکر کنید چه هدیه ای بگیرید و چطور از زیرش در بروید، خانم ها کادوهایشان را گرفته اند! رضا رفیع در باب تاریخچه ایام الله ولنتاین گفت: ما خودمان معادل ایرانی این آیین را داریم که سپندارمزگان است و بنا به روایتی، 29 بهمن و بنا به روایت دیگری، 5 اسفند می باشد. خوب است فاصله این دو را هفته تحکیم مودت در نظر بگیریم! «گلناز سادات ترابی»، شاعر بعدی شکرخند اسفند ماه بود: در ادامه، روی پرده، سوتی یکی از مجریان صدا و سیما را دیدیم که وقتی شرکت کننده مسابقه، ادعا می کرد« هرگز نرسیدن، بهتر از دیر رسیدن است»، با کمی تامل، حرف او را تایید و تکرار می کرد! در راستای کلیپ پخش شده، آقای«رضا امیراحمدی»، مجری صدا و سیما، به روی سن دعوت شد که سخن را با شعرخوانی آغاز کرد: و با تعریف حکایت و خاطره ادامه داد: جوانی نامزد کرده بود( رفیع گفت: اتفاقا دوران تبلیغات نامزدها هم هست!) آن وقت ها هم که ارتباط به شکل ایمیلی و و توییتری و فیس بوکی وجود نداشت... خلاصه این جوان، مغموم نشسته بود که پدرش از راه می رسد و می پرسد چه شده. پسر می گوید: رضا رفیع درباره فعالیت های آقای امیراحمدی گفت: ایشان مدتی است که شب های جمعه در قزوین برنامه دارند! و جواب شنید: خدا لعنتشان کند! ابن بطوطه گفت تا بشدیم، چند بار بشدیم! آقای امیراحمدی همچنین به آکسان گذاری خاص رضا رفیع، موقع خواندن مصرع زیر در برنامه تلویزیونی اشاره کرد و به او خندید: «مهدی حدیثی قمی»، یک رباعی خواند که در مصرع آخر، ارادتِ«بانی»انه ایشان را به جنیفر لوپز نشان می داد! یکی از حضار که درست نفهمیده بود چه شده، درخواست کرد آن را دوباره بخواند، اما رضا رفیع گفت: نه... تکرار نکنند بهتر است... به خاطر جنیفر می گویم! در بخش بعدی، پشت صحنه مصاحبه مردمی را دیدیم که در آن مجری از خانم مسنی می پرسید آیا می داند بهتر است با چای، خرما بخورد، نه قند؟ خانم صداقتی، حکایتی به انتخاب رضا رفیع را خواند که در آن، ناصرالدین شاه به وجود مگسی در آش اعتراض می کند و آشپز اصفهانی او را دلداری می دهد که نگران نباشید، مگر یک مگس چقدر آش می تواند بخورد؟! برای تایید درستی« پسر کو ندارد نشان از پدر»، «امیرحسین کاکایی» شاعر بعدی بود که فراخوانده شد تا این شعر را بخواند: در بخش«عکس و مکث»، تصویری از یک عدد داماد دیدیم که ده ها عروس دنبالش می دویدند و شما هم احتمالا آن را دیده اید. خانم صداقتی گفت: آقایان معمولا رویاهایشان را به شکل عکس در می آورند! رفیع گفت: البته بعضی ها می گویند این عکس برعکس شده و درواقع، عروس ها می دوند تا فرار کنند و داماد دنبالشان است... خوب شد؟! بعد از «افشین تلّو»، عباس صادقی روی سن رفت که سه کتاب جدید چاپ کرده و چون آنها را به ما هدیه داده، لازم می دانیم تبلیغشان را بکنیم که شامل سه عنوان « آیه های زمینی»، «پشت چراغ قرمز» و «راهنمای جی بی فیلم» می باشند و البته داشتنشان با امضای خود شاعر، چیز دیگری است! « سلمان خاووری» این شعر را خواند: قرار بود میهمان ویژه این جلسه، بازیگر خوب کشورمان، آقای«محسن قاضی مرادی» باشد که همسرشان« مهوش وقاری» هم در جلسه پیش به عنوان میهمان ویژه حضور داشت، اما متاسفانه آقای قاضی مرادی بر اثر حادثه ای که هنگام فیلمبرداری برایشان اتفاق افتاده و منجر به آسیب دیدگی دنده هایشان شده، نتوانستند به شکرخند بیایند. با این حال، حضار جلسه به خاطر پیشرفت تکنولوژی، صدای ایشان را با ترکیب آیفون و بلندگو شنیدند، البته بعد از آن که رضا رفیع هشدار داد صدایشان دارد پخش می شود و مواظب باشند هرچیزی را نگویند و جواب شنید: نه آقا، من فقط مریضم. دیگر مغزم معیوب نشده که! «رحیم رسولی» با بیان این خاطره از همای – خواننده محبوب - حرف هایش را آغاز کرد: همای و همایون(حسینیان خودمان!) در رشت می رفتند. آقایی آمد و گیر داد که شما همای هستید و آیا خود خودش هستید یا نه؟ من همیشه آرزو داشتم با شما یک عکس بگیرم. همای گفت باشد. آن آقا جواب داد اما گوشی من دوربین ندارد. همای گفت اشکالی ندارد، با گوشی من می گیریم. عکس را که گرفتند، معلوم شد گوشی آقا بلوتوث هم ندارد. پرسیدند پس حالا چه کار کنیم؟ آن آقا گفت هیچی، من فقط می خواستم عکس بگیرم، می توانی برداری برای خودت! در ادامه، رسولی، خاطره دیگری تعریف کرد: یک بار من در دانشگاهی شعر خواندم... رفیع پرسید: آن دانشگاه باز است هنوز؟! رسولی ادامه داد: یکی از بچه محل هایمان در زورآباد کرج، که محله ای است معروف به نگین شب و زگیل روز(!)، شعر مرا شنیده بود. مدتی بعد دیدم یک نفر یک جعبه شیرینی برایم آورد و گفت دخترم شعر شما را شنیده و من باید دست شما را ببوسم. ما افتخار می کنیم نویسنده ای مثل شما در محله ما هست و اینها... حالا چون شما نویسنده ای، بیا یک نامه خطاب به رییس جمهور که می خواهد بیاید اینجا بنویس تا به او بدهم، شش ماه است حقوق نگرفته ام! درست وقتی آقای رسولی شروع کرد به خواندن مطلبش که: خدایا تو را سپاس می گوییم... رضا رفیع گفت: صبر کن، خدا را نگه دار! یک نفر پیامک داده که آقای رسولی خیلی شبیه به اصغر فرهادی است، به امید موفقیت ایشان! رضا رفیع گفت: آدم یاد این جمله می افتد که خدایا، گناهان ما را نادیده بگیر همان طور که دعاهایمان را نشنیده می گیری! محمدرضا ستوده که ماه پیش، فقط یک بیت شعر خوانده بود، این ماه یک دفتر شعر با خودش آورده بود و گفت: من ایرانی ام، توقع تعادل نداشته باشید! از آنجا که ملت، از نبودن مهدی استاداحمد در جلسات اخیر نگران شده و خواستار حضور او شده بودند، نفر بعدی که فرا خوانده شد، ایشان بود که توضیح داد ماه پیش در بم بوده. رضا رفیع پرسید: رفته بودی تکان بدهی؟! استاداحمد به مناسبت ولنتاین، تعدادی دوبیتی و رباعی خواند. بعضی ها از بین جمعیت، با صدای بلند یادآوری کردند اتفاقا اسم پسر خود شاعر هم «سپندار» است و در باب تاریخچه ولنتاین، بحثی درگرفت و یک خانم زرتشتی توضیحاتی داد که یک نفر دیگر با ذکر منبعی موثق، آن را رد کرد و در نهایت معلوم شد هردو درست می گویند! وقتی آقای مصطفی مشایخی فراخوانده شد، خانم صداقتی به ایشان گفت: من نمی دانم چرا هروقت شما را می بینم یادم می افتد که آقای رفیع باید زن بگیرد! «خلیل جوادی» پیش از آن که شعری برای خواندن انتخاب کند، گفت: یک چیزی بخوانم خدا را خوش بیاید. رضا رفیع گفت: می خواهید قرآن بدهم؟! « همایون حسینیان» ابتدا به بیان توضیحاتی درباره تاریخچه درست ولنتاین پرداخت که رضا رفیع هم همان توضیحات را به نقل از پیامکی که برایش رسیده بود، تکرار کرد. همایون خان گفت: همه حرف های من را تکرار کرد ها! رفیع گفت: آخر منبعِ این موثق است، حرف های تو اعتباری ندارد! شاعرکراوات زده شکرخند که از نظر بعضی ها، او هم شباهتی به اصغر فرهادی دارد( و بزرگ ترین دلیل این شباهت ها هم در گروی ریش است!) گفت: در جایی شعری خواندم، به من گفتند در این برهه حساس از انقلاب نباید این شعر را می خواندی... جالب است که ما سی و سه سال است در این برهه حساس گیر کرده ایم! آقای فخیمی(مرآت) شاعر بعدی شکرخند این ماه بود: الهی ای رضا داماد گردی! وقتی«علی مظفر» با این مصرع شروع کرد که: شد اشتباه، زن به شتاب آفریده شد ما نمی دانیم چرا اگر ما شعری بخوانیم که به گوشه تریج قبای مردی بر بخورد بد است، ولی مدتی است آقایان راه به راه شعرهای ضد زن می خوانند کسی هم چیزی به آنها نمی گوید! در این میان، تعدادی از دانشجویان مهندس بعد از این(!) که در جلسه بودند، از رضا رفیع خواستند روز مهندس را تبریک بگوید. یک نفر دیگر هم تذکر داد هفتم اسفند روز وکیل است و به همین مناسبت، خانمی که هم شاعر بود و هم وکیل، روی سن رفت و درحالی که به قول خودش آمادگی شعرخواندن نداشت، یک قصیده کاملا جدی خواند. اینجا بود که دوستِ آهن فروشِ دوست ما(!) هم به این فکر افتاد تا یادداشتی به آقای رفیع برساند و ادعا کند 27 اسفند، روز آهن فروش هاست! این یادداشت، آقای رفیع را کلی خنداند و خودش هم گفت کمتر چیزی او را می خنداند ولی این یکی خیلی بامزه بوده! دوست دوستمان گفت: تازه باید یک شعر هم آماده می کردم تا مثل آن خانم وکیل، بگویم آهن فروش شاعر هم داریم! ما پرسیدیم حالا چرا 27 اسفند؟ گفت: شما خیال کنید روز تولد کاوه آهنگر(!)، کی به کی است؟! حسن ختام شکرخند 61، شعرخوانی استاد محولاتی بود که البته شعرشان تکراری بود و آن را در گزارش های قبلی آورده ایم. کاش نظرتونم میذاشتین که این کارو ادامه بدم یا نه.. |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : متولد آخرین ماه سال همون دم دمای عید یعنی 15 اسفند 69 که به شدت از دنیای مجازی استفاده می کنم /یه جورایی به جای مدرسه اینجا خونه ی دوم منه ومحال ممکنه قضا بشه../ */دوست دارم بنویسم ولی نویسنده نیستم..! /یعنی میشه گفت بی بهانه هرچه از دل براید به قلم آید... /در ضمن من زیاد اهل لینک کردن نیستم ولی به همه ی دوستان سر می زنم پروفایل مدیر : نجمه قاسمی |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |

